صفحه در حال بارگذاري است!
لطفا کمي صبر کنيد...
آرشيو وبلاگ پيوندها
نويسندگان |
سفیدبرفی
در میان هر سیب دانه ها محدودند... در دل هر دانه سیب ها نامحدود.... چیستانیست عجیب... دانه باشیم نه سیب....
خانه دوست كجاست ؟ در فلق بود كه پرسيد سوار آسمان مكثي كرد رهگذر شاخه نوري كه به لب داشت به تاريكي شن ها بخشيد و به انگشت نشان داد سپيداري و گفت نرسيده به درخت كوچه باغي است كه از خواب خدا سبزتر است و در آن عشق به اندازه ي پرهاي صداقت آبي است مي روي تا ته آن كوچه كه از پشت بلوغ سر بدر مي آرد پس به سمت گل تنهايي مي پيچي دو قدم مانده به گل پاي فواره جاويد اساطير زمين مي ماني و ترا ترسي شفاف فرا مي گيرد در صميميت سيال فضا خش خشي مي شنوي كودكي مي بيني رفته از كاج بلندي بالا جوجه بردارد از لانه نور و از او مي پرسي خانه دوست كجاست؟
نظرات شما عزیزان:
|
|||
![]() |